بدجور مهربانی

 

آدم بدجوری کم می آورد کلمات را برای از تو گفتن.

معنای دقیق ولی نعمت یعنی تو.

نگاهت را از ما نگیری که بدبخت عالم میشویم، نه؛ بدبخت ترین عالم.

بر عکس است انگار! هر کس می رود مهمانی پیش کسی، کادویی با خود می برد اما هر دفعه تو می بری ما را نزد خودت، یک هدیه ی بزرگ می دهی و راهیمان می کنی. دامانمان را پر از شرمندگی می کنی و می فرستی ما را همان جایی که بودیم.

همه جا جهنم است. هر جا تو نیستی جهنم است. بهشتم آرزوست، تو را آرزوست...

گوشه گوشه ی صحن و حرمت آرزوست. دلم را که برده ای پیش خودت، من را هم ببر. من را هم نگهدار پیش خودت، توی بهشت...

راز و رمزش را ما نمی دانیم، تو می دانی و مادرت!

که عصر روز شهادتش میشود روز خواستگاری!!

سال بعدش روز شهادتش میشود روز برگشت از حرم تو، با وسیله ای که تو هدیه دادیمان!!

و سال بعدترش روز شهادتش میشود روز رسیدن به حرمت!

دو سال است که شربت های متبرک شده به نام مادرت را توی شهری که تو مقدسش کردی می نوشیم و عاشق تر می شویم...

گره میخورد ایام فاطمیه با مشهد آمدنمان عجیب، با سالروز آشنا شدنمان!!!!

گره بزن ما را به خودت، به مادرت، آقای مهربانی ها...

پارسال نوشت: http://taxidarbast.persianblog.ir/post/58/

/ 3 نظر / 16 بازدید
حوالی آفتاب

زیارتت قبول بانو. با تآخیر سالگرد پیوندت مبارک بانو. میمکافی جونم دلم براشون ت ن گ ه .... خیلی زیاد. خیلی.... شما نزدیک تری.... شما سلام منو برسون....

مسطوره

ای جانم... ای جانم... چقدر من نبوده م... زیارت قبول... و مبارک :)